استراتژی تهران: مهار تنش، حفظ خطوط قرمز
دور دوم رایزنیهای غیرمستقیم بین هیات نمایندگی ایران و ایالات متحده در سفارتخانه عمان در ژنو سوییس برگزار شد. این مذاکرات که حدود سه ساعت به طول انجامید، با گمانهزنیهای گستردهای همراه بود.
سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، پس از پایان جلسه اظهار داشت که گفتوگوها سازنده بوده و دو طرف توافق کردهاند تا پیشنهادهایی را تنظیم و در بازه زمانی مشخصی، این پیشنهادها را برای تبادل نظر در اختیار یکدیگر قرار دهند. با این حال، عراقچی تاکید کرد که برای رسیدن به توافق، زمان زیادی لازم است و به این زودیها نمیتوان انتظار نتیجه نهایی داشت.
به گزارش اعتماد، همزمان، یک مقام امریکایی به نقل از منابع آگاه اعلام کرد که در این دور از مذاکرات ژنو، پیشرفتهای ملموستری نسبت به دور اول احساس شده است. با این همه، گروهی از ناظران با اشاره به خطوط قرمز ایران و مطالبات حداکثری ایالات متحده، سناریوهای مختلفی را مطرح میکنند. گروهی با نگاه خوشبینانه، با توجه به اینکه تهران و واشنگتن به دنبال مدیریت بحران و تنش هستند، بر این باورند که دوطرف تلاش خواهند کرد تا حداقل در میانمدت به یک اجماع نسبی دست یابند. از این رو، تمرکز اصلی بر برنامه هستهای ایران خواهد بود و مسائل دیگر به صورت گامبهگام پیگیری میشود. اما گروه دیگر با نگاهی بدبینانه، با استناد به رویکرد و سیاستهای دونالد ترامپ و آرایش نظامی ایالات متحده در خاورمیانه – از جمله استقرار تعداد قابل توجهی جنگنده و ناوهواپیمابر آبراهام لینکلن و ناو دیگری که اعزام شده – ادعا میکنند که واشنگتن به دنبال دستیابی به مطالبات حداکثری است. این مطالبات شامل غنیسازی صفر، کاهش برد موشکی ایران تا ۳۰۰ کیلومتر و پایان فعالیتهای منطقهای تهران میشود؛ سه گزارهای که مقامهای رسمی ایران صراحتا اعلام کردهاند جزو خطوط قرمز آنها است و به هیچوجه درباره آنها رایزنی نخواهند کرد. از همین رو، به باور این گروه از کارشناسان، رسیدن به نقطهای که طرفین بتوانند بر اساس آن به اجماع نسبی دست یابند، حداقل در شرایط کنونی مبهم و دشوار به نظر میرسد. در همین راستا، مجید تختروانچی، معاون وزیر امور خارجه ایران، در مصاحبه اخیر تاکید کرده که ایران آماده مصالحه در برنامه هستهای است، اما غنیسازی صفر دیگر روی میز نیست و توپ در زمین امریکاست تا نشان دهد جدی است.
او اشاره کرده که اگر واشنگتن آماده بحث در مورد تحریمها باشد، تهران نیز آماده مذاکره بر سر مسائل هستهای است، اما این به معنای توافق سریع نیست. همچنین، گزارشهای اخیر از سوی آکسیوس نشان میدهد که در مذاکرات ژنو پیشرفتهایی حاصل شده، اما جزییات زیادی باقی مانده و ایران قرار است در دو هفته آینده پیشنهادهای دقیقتری برای پر کردن شکافها ارایه دهد. در همین راستا با هدف بررسی سناریوهای پیشرو در شرایطی که طرفین خود را برای دور سوم گفتوگوها آماده میکنند، با دیهیم محمد خانبیگی، پژوهشگر امنیت بینالملل، گفتوگویی انجام شد.
محمد خانبیگی، پژوهشگر امنیت بینالملل، در پاسخ به این پرسش که با توجه به شکاف عریان میان مطالبات ایران و امریکا، آیا دو طرف قادرند فارغ از این اختلافها به توافق نسبی دست یابند یا خیر، گفت: شکاف میان مطالبات ایران و ایالات متحده نه پدیدهای تازه است و نه صرفا محصول این دور تازه مذاکرات؛ این شکاف، بازتاب دو درک متفاوت از مفهوم امنیت است. او ادامه داد: ایران امنیت را در قالب «پروندهمحور و محدود» تعریف میکند. از نگاه تهران، برنامه هستهای تنها موضوعی است که هم مشروعیت حقوقی بینالمللی برای گفتوگو دارد و هم میتوان آن را در ازای رفع تحریمها معامله کرد. تجربه برجام و خروج امریکا از آن باعث شده که ایران به این جمعبندی برسد که هرگونه گسترش دامنه مذاکرات- بهویژه به حوزه موشکی و منطقهای- عملا به معنای چندلایه شدن تعهدات بدون تضمین متقابل خواهد بود. بنابراین محدودسازی دستور کار، یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از دکترین امنیتی ایران است.
این پژوهشگر امنیت بینالملل خاطرنشان کرد: در مقابل، ایالات متحده- آنگونه که در پوشش رسانههای بینالمللی بهوضوح دیده میشود- پرونده ایران را نه یک مساله فنی هستهای، بلکه یک چالش جامع امنیت منطقهای میبیند. از منظر واشنگتن، حتی اگر موضوع هستهای بهطور موقت مهار شود، مادامی که ظرفیتهای موشکی و نفوذ منطقهای ایران دستنخورده باقی بماند، «مساله ایران» حل نشده است. به همین دلیل، امریکا تلاش میکند یا دامنه مذاکرات را گسترش دهد، یا حداقل این موضوعات را به عنوان مطالبات معوق در حاشیه مذاکرات نگه دارد. خانبیگی در ادامه افزود: با این توضیح، پرسش اصلی این است که آیا با وجود چنین شکاف عریانی، امکان دستیابی به توافق نسبی وجود دارد یا خیر. پاسخ من این است: بله، اما با تعریفی بسیار محدود از توافق. دو بازیگر احتمالا قادر نخواهند بود بر سر تعریف امنیت به تفاهم برسند، اما میتوانند بر سر مدیریت تهدید فوری به اجماع حداقلی برسند. این کارشناسان مسائل بینالملل در ادامه تصریح کرد: ایران نمیخواهد فشار اقتصادی و خطر درگیری نظامی تشدید شود و امریکا هم- برخلاف لحن تهدیدآمیز- بهخوبی میداند که گزینه نظامی پرهزینه، نامطمئن و منطقهسوز است. این همپوشانی منافع حداقلی، فضای توافق نسبی را ایجاد میکند. به باور این کارشناس، در نتیجه، اگر توافقی شکل بگیرد، نه «حل اختلافات»، بلکه تعلیق اختلافات خواهد بود: توافقی مرحلهای، زمانبر و شکننده که صرفا سطح تنش را پایین میآورد و زمان میخرد. چنین توافقی نه شکافها را پر میکند و نه آنها را از بین میبرد، بلکه آنها را موقتا کنار میزند. محمد خانبیگی در ادامه تأکید کرد: به بیان دیگر، دوطرف احتمالا قادرند با وجود شکافها به توافق برسند، اما نه فارغ از آنها. این دقیقا همان نقطهای است که باید مذاکرات ژنو را در آن فهمید: نه به عنوان مسیری مطمئن به سوی توافق جامع، بلکه به عنوان تلاشی برای جلوگیری از بدترین سناریو در کوتاهمدت.
خانبیگی در پاسخ به سوال دیگر درباره تاکید ترامپ بر دو مقوله برد موشکها و همچنین فعالیتهای منطقهای کشورمان به عنوان بخشی از رایزنیها خاطرنشان کرد: نخست باید به این نکته توجه کرد که برای ترامپ، برخلاف بسیاری از روسایجمهوری پیشین امریکا، ماهیت توافق به اندازه قابلیت فروش سیاسی آن اهمیت ندارد. از نگاه او، توافق زمانی قابل قبول است که بتواند آن را به عنوان یک «برد» به افکار عمومی امریکا، متحدان منطقهای و بهویژه اسراییل عرضه کند. اینجاست که مساله امتیازهای حداقلی اهمیت پیدا میکند. این کارشناس ادامه داد: توافقی محدود و هستهایمحور، بهتنهایی، برای ترامپ از نظر سیاسی کافی نیست؛ نه لزوما به این دلیل که از نظر فنی ناکافی است، بلکه چون در روایت سیاسی داخلی امریکا قابل دفاع کامل نیست. او باید بتواند بگوید که برخلاف برجام، اینبار فقط روی کاغذ امضا نگرفته، بلکه رفتار ایران را هم مهار کرده است. به همین دلیل حتی اگر در متن توافق نهایی فقط به موضوع هستهای پرداخته شود، واشنگتن بهشدت بر پیوستهای غیررسمی، بیانیههای جانبی یا تعهدات سیاسی غیرالزامآور در حوزه موشکی و منطقهای تأکید خواهد کرد. خانبیگی خاطرنشان کرد: تأکید ترامپ بر این گزارهها پس از دیدار با نخستوزیر اسراییل بر برد موشکهای ایران و فعالیتهای منطقهای، بیش از آنکه نشانه تغییر ناگهانی دستور کار مذاکرات باشد، پیامرسانی سیاسی چندلایه است.
این پیام همزمان سه مخاطب دارد: نخست اسراییل و متحدان منطقهای که نگران هرگونه توافق با ایران هستند؛ دوم جریانهای تندرو در داخل امریکا که هر توافقی با تهران را ضعف تلقی میکنند؛ و سوم خود ایران، برای حفظ اهرم فشار در میز مذاکره. به باور او، چنین توافق نسبیای با حداقل امتیازها برای امریکا در نهایت برای ترامپ قابل قبول است، اما مشروط به اینکه امریکا بتواند این حداقل امتیازها را بهگونهای بازتعریف کند که از نظر سیاسی «حداقلی به نظر نرسند». به عبارت دیگر ممکن است در واقعیت امتیازهای واشنگتن محدود باشد، اما در روایت رسمی بهصورت «تغییر مسیر ایران» یا «ایجاد محدودیتهای جدید» بازنمایی شود.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه افزود: سناریوی محتمل این است که توافق از نظر حقوقی و متنی عمدتا هستهای باقی بماند، اما در سطح گفتمانی و رسانهای امریکا مدعی شود که موضوع موشکی و منطقهای «به رسمیت شناخته شده» یا «در مسیر گفتوگوهای بعدی قرار گرفته است». این دقیقا همان نقطهای است که نگرانی ایران نیز از آن آغاز میشود، زیرا تجربه گذشته نشان داده که همین تعهدات مبهم و غیررسمی میتوانند در آینده به ابزار فشار جدید تبدیل شوند. این پژوهشگر امنیت بینالملل، درباره صفآرایی نظامی گسترده و پیچیدهتر ایالات متحده در خلیج فارس و اینکه آیا استقرار این میزان جنگنده و ناو صرفا برای فشار برای توافق محدود هستهای است یا اهداف فراتر از آن را دنبال میکند، گفت: صفآرایی نظامی امریکا در خلیج فارس را نمیتوان صرفا ابزاری برای تسهیل یک توافق محدود هستهای دانست. استقرار جنگندهها موضوعی گستردهتر و پیچیدهتر است و حامل پیامهایی فراتر از میز مذاکره ژنو است.
این کارشناس ادامه داد: در ادبیات امنیتی، زمانی که یک بازیگر همزمان مسیر دیپلماسی را باز نگه میدارد و سطح حضور نظامی خود را افزایش میدهد، معمولا با یک راهبرد موسوم به «دیپلماسی قهری» مواجه هستیم. در این چارچوب، هدف فقط رسیدن به توافق نیست، بلکه شکلدهی به رفتار طرف مقابل در چند حوزه بهطور همزمان است. به بیان سادهتر، امریکا میخواهد این پیام را منتقل کند که مذاکره تنها یکی از گزینههاست، نه تنها گزینه. خانبیگی در ادامه خاطرنشان کرد: اگر هدف ایالات متحده صرفا دستیابی به یک توافق محدود هستهای بود، منطق نظامی ایجاب میکرد که به سطحی از بازدارندگی حداقلی بسنده کند؛ چراکه خود واشنگتن هم میداند یک توافق موقت یا مرحلهای، بهطور ذاتی شکننده است و با حضور نظامی بیشازحد میتواند حتی تضعیف شود. اما آنچه امروز در خلیج فارس میبینیم- از آرایش دریایی گرفته تا افزایش هماهنگی با متحدان منطقهای- نشان میدهد که امریکا در حال ساختن یک گزینه پشتیبان واقعی است، نه صرفا یک بلوف دیپلماتیک.
به باور او، این گزینه پشتیبان الزاما به معنای تمایل فوری به جنگ نیست. برعکس، بسیاری از نشانهها حاکی از آن است که واشنگتن تلاش دارد طیفی از گزینهها میان «توافق محدود» و «درگیری تمامعیار» ایجاد کند. این طیف میتواند شامل فشار نظامی برای مهار فعالیتهای منطقهای ایران، بازدارندگی فعال در برابر گسترش برد موشکی و آمادگی برای پاسخ سریع به هرگونه تغییر محاسباتی در تهران باشد.این پژوهشگر امنیت بینالملل افزود: استقرار جنگندههای نظامی امریکا بیشتر با این فرض همخوانی دارد که مذاکرات هستهای تنها بخشی از یک معادله بزرگتر امنیتی است. ایالات متحده، بهویژه پس از دیدار ترامپ با نخستوزیر اسراییل، نمیخواهد این تصور شکل بگیرد که تمرکز بر هستهای به معنای چشمپوشی از سایر مولفههای قدرت ایران است. به همین دلیل، حتی اگر متن هرگونه توافق احتمالی محدود به برنامه هستهای بماند، میدان نظامی و امنیتی عملا به عنوان ابزار فشار برای موضوعات موشکی و منطقهای فعال نگه داشته میشود.
دیهیم محمد خان بیگی، با اشاره به تأکید آقای عراقچی وزیر امور خارجه کشورمان مبنی بر اینکه رایزنیها صرفا برای مدیریت تنشهاست و تهران از خطوط قرمز خود عقبنشینی نخواهد کرد، درباره احتمال پیشروی گامبهگام دوطرف پس از توافق هستهای و گشوده شدن زمینه برای گفتوگوهای موشکی و منطقهای، اظهار داشت: مسیر احتمالی تعامل ایران و امریکا مسیر تقدم هستهای و تعلیق سایر پروندهها است، نه زنجیرهای از مذاکرات متوالی که بهصورت خودکار به حوزههای موشکی و منطقهای ختم شود. در این چارچوب، توافق هستهای ـ در صورت تحقق ـ بیش از آنکه نقطه آغاز یک فرآیند جامع باشد، ابزار تثبیت وضعیت و مهار بحران خواهد بود.او ادامه داد: از نگاه تهران، پرونده هستهای یک موضوع حقوقی - فنی مشخص با قابلیت معاملهپذیری محدود است، در حالی که موضوعات موشکی و منطقهای مستقیما به بازدارندگی راهبردی و امنیت ملی گره خوردهاند و اساسا در دایره خطوط قرمز تعریف میشوند.
به همین دلیل، حتی اگر دوطرف گامبهگام پیش بروند، این گامها از نظر ماهوی همعرض نخواهد بود.این کارشناس تصریح کرد: با این حال، نمیتوان احتمال شکلگیری رایزنیهای غیررسمی، کمسروصدا و عمدتا امنیتی را پس از یک توافق هستهای کاملا منتفی دانست. چنین رایزنیهایی نه با هدف محدودسازی توان موشکی ایران یا بازتعریف نقش منطقهای آن، بلکه برای کنترل ریسک، جلوگیری از سوءمحاسبه و مدیریت برخوردهای میدانی ممکن است شکل بگیرد؛ بهویژه در مناطقی که حضور نیروهای دوطرف یا متحدانشان در هم تنیده است. این گفتوگوها بیشتر شبیه «مکانیسمهای کاهش تنش» خواهند بود تا مذاکرات به معنای کلاسیک.به باور خانبیگی، امریکا و برخی متحدان منطقهایاش تلاش خواهند کرد همین روند تدریجی را به عنوان فرآیند باز نگه داشتن پروندهها حفظ کنند، به این امید که زمان، فشار اقتصادی و موازنههای منطقهای در نهایت تهران را به انعطاف بیشتر سوق دهد.
اینجاست که شکاف برداشتها آشکار میشود: آنچه از دید ایران «مدیریت اختلافات» است، از دید واشنگتن «زمینهسازی برای گسترش دستورکار» تلقی میشود.بنابراین، حتی در خوشبینانهترین سناریو، توافق هستهای لزوما به مذاکرات موشکی و منطقهای منجر نمیشود. محتملتر آن است که اختلافات بنیادین در این حوزهها حلوفصل نشوند، بلکه در وضعیت تعلیقِ مدیریتشده باقی بمانند؛ وضعیتی که میتواند از تشدید تنش جلوگیری کند، اما به آشتی راهبردی یا توافق جامع ختم نشود. به بیان سادهتر، مسیر پیشِ رو نه «گشایش دومینووار پروندهها»، بلکه همزیستی پرتنش اما کنترلشده میان دو بازیگری است که هر دو میخواهند بحران را مهار کنند، بدون آنکه از خطوط امنیتی خود عبور کنند.
این کارشناس مسائل امنیت بینالملل در تحلیل نقش اسراییل و لابیهای حامی آن در فضای مذاکرات فعلی، بیان کرد: نقش اسراییل و لابیهای حامی آن را باید نه در توقف کامل دیپلماسی، بلکه در «مشروطسازی و ناتمام نگه داشتن توافق» ارزیابی کرد. اسراییل اساسا نگران توافقی است که صرفا به پرونده هستهای محدود بماند و به ایران فضای تنفسی سیاسی و منطقهای بدهد. این کارشناس افزود: در واشنگتن، لابیهای حامی اسراییل تلاش میکنند این پیام را تثبیت کنند که توافق هستهای نباید به نقطه پایان اختلافات با ایران تبدیل شود. نتیجه این فشار آن است که حتی اگر توافقی شکل بگیرد، امریکا آن را موقت، شکننده و همراه با مطالبات بعدی تعریف میکند.
به باور خانبیگی، به بیان ساده، اسراییل و لابیهای نزدیک به آن نه بازیگر تصمیمگیر نهاییاند و نه عامل توقف کامل توافق؛ اما نقش مهمی در این روند دارند که هیچ توافقی «کامل و قطعی» تلقی نشود. همین مساله باعث میشود مذاکرات از ابتدا در سایه تردید، فشار و تهدید باقی بماند. این پژوهشگر امنیت بینالملل، در ارزیابی سناریوهای پیشرو در صورت بنبست کامل دیپلماسی و افزایش احتمال استفاده از گزینه نظامی، اظهار داشت: اگر دیپلماسی به بنبست برسد، احتمال استفاده محدود از گزینه نظامی افزایش مییابد؛ اما نه بهصورت جنگ تمامعیار. محتملترین سناریو، اقدامات کنترلشده و هدفمند است: حملات محدود، عملیات بازدارنده، یا فشار امنیتی چندلایه برای تغییر محاسبات تهران، نه فروپاشی آن. او ادامه داد: در چنین شرایطی، تهران از ترکیبی از اهرمهای سختافزاری و نرمافزاری برخوردار است.
در حوزه سختافزاری، توان بازدارندگی نامتقارن- از قدرت موشکی و پهپادی گرفته تا ظرفیت ایجاد ناامنی کنترلشده در محیط پیرامونی- به ایران امکان میدهد هزینه هر اقدام نظامی را بالا ببرد و دامنه درگیری را از کنترل طرف مقابل خارج کند. این کارشناس افزود: در حوزه نرمافزاری، ایران از سرمایههای سیاسی و راهبردی مهمی بهره میبرد: مشروعیت دفاعی در چارچوب بازدارندگی، توان اثرگذاری بر افکار عمومی منطقهای، و استفاده از شکافهای موجود در نظم بینالملل برای جلوگیری از اجماعسازی کامل علیه خود. مهمتر از همه، تهران میتواند روایت «مدیریت بحران در برابر فشار» را حفظ کند و مانع تبدیل درگیری محدود به جنگ مشروع بینالمللی شود.به باور خانبیگی، شکست دیپلماسی الزاما به جنگ منجر نمیشود، اما منطقه را وارد فاز خطرناکتری از «بازدارندگی پرتنش» میکند؛ فازی که در آن، نه امریکا بهدنبال جنگ بزرگ است و نه ایران بدون استفاده از همه اهرمهای خود، هزینه فشار را میپذیرد.