ترنج

شاعر

۲۶۱ مطلب

  • جواد مجابی نویسنده سرشناس کشورمان گفت: من همیشه به شوخی می‌گویم که ما مثل ماشینی هستیم که موتورش کار می‌کند ولی راه نمی‌رود، فقط دود می‌دهد. روشنفکری ایران به این دلیل ناکارآمد هست که امکان بروز اجتماعی‌اش نبوده و این هم فقط ناشی از ممنوعیت حکومت‌ها نیست. فشار حکومت‌ها و سانسور دولتی که هست. انواع ممنوعیت‌ها در محدود کردن ما عمل می‌کنند. سانسور سرمایه است، سانسور اقتصادی، سانسور سیاسی، سانسور فرهنگی و سانسور روشنفکران هست.

  • حبیب‌الله بیگناه - شاعر و ادیب خراسانی - از دنیا رفت.

  • فرزند امیرهوشنگ ابتهاج (هــ. ا. سایه) بار دیگر نسبت به انتشار متن جعلی درباره «پَر سوم» در «شاهنامه» که به این شاعر منسوب شده است واکنش نشان داد و تاکید کرد: «مطلبی که درباره پر سوم و فردوسی دست به دست می‌شود جعلی است».

  • کیوان با وجود عمر کوتاهش، یک‌تنه مانند بنگاه استعدادیابی ظاهر شد و در شناخته شدن و پر و بال دادن طیف وسیعی از اهالی قلم نقش بسزایی ایفا کرد.

  • ایرج شهبازی استاد دانشگاه گفت: ایرادی که حافظ از حافظان و قاریان قرآن می‌گیرد این است که آن‌ها از قرآن استفاده می‌کنند، ولی در حد ظواهر قرآنی می‌مانند و به باطن قرآن کریم راه پیدا نمی‌کنند. مثلاً اگر کسی بیمار باشد و پزشک برای او یک نسخه بنویسد و او آن نسخه را به شکل‌های مختلف حفظ کند و با خط خوش بنویسد و هزاران تابلوی زیبا از آن درست کند، هیچ‌گاه حال او بهبود نمی‌یابد؛ زیرا نسخه برای تولید یک اثر هنری نیست و برای آن است که درد انسان را درمان کند.

  • وقتی فریدون شهبازیان، آهنگساز هنرمند روی شعر «جادوی بی‌اثر» (که بعد‌ها به نام «پر کن پیاله را» مشهور شد) آهنگی در ماهور ساخت و شجریان آن را خواند، از این آهنگ و آواز استقبال فراوانی شد به‌طوری که بعضی اهل ذوق در تحسین آن مبالغه می‌کردند و دوستانی می‌گویند ما از بام تا شام آن را می‌شنویم و لذت می‌بریم ولی شجریان همواره با تواضع می‌گوید: «باید آن را دوباره بخوانم!»

  • «بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد» سروده ایی است که دکتر شفیعی کدکنی به مناسبت هفتاد سالگی استاد شجریان سرودند و اولین مرتبه در مجله بخارا، شماره ۸۰ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۹۰) منتشر شد.

  • فریدون مشیری در روایتی درباره شعر «کوچه» گفت: در آمریکا یه آقایی آمد به من گفت آقا شعر کوچه رو بخوانید، من داشتم برای چند نفر کتاب امضا می‌کردم، گفتم اجازه بدید دیگه امشب این شعر کوچه رو نخوانم. یه خرده منو نگاه کرد، بعد دستشو به این حالت (مشت کردن دست و نشان دادن انگشت اشاره) حالت واقعا تهدید گفت، نعش منو امشب از این‌جا می‌برن اگه شما شعر کوچه رو نخونید. گفتم آقا چرا خون‌ریزی می‌کنی؟! من می‌خونم. همین که جماعت آمدند نشستند، شعر کوچه را خواندم.

  • خانه شاملو مدت‌هاست به جز در ورودی که همیشه با قفل و زنجیر بسته است، هیچ چهارچوب و در و پنجره دیگری هم ندارد. زباله‌ها درون خانه پراکنده‌اند و می‌توان گفت این بنای تاریخی را با زباله پر کرده‌اند.

  • رضا قوی‌فکر درباره نصرت‌الله نوح نوشته است: به نصرت‌الله نوح تنها به عنوان عضو تحریریه کیهان نباید نگاه کرد. او به دلیل دانش بسیارش در زمینه ادبیات و شعر و نیز اطلاعات عمومی و از همه مهم‌تر دانستن لغات بسیار برای ما اعضای تحریریه کیهان نقش گوگل امروزی را بازی می‌کرد.

تبلیغات