«هیأت صلح»؛ صحنهای سیاسی با کارکرد مالی
آیا طرح ترامپ راهی به صلح باز میکند؟
بهنوشته فارن پالیسی، «هیأت صلح» ابتکاری با رهبری متمرکز ترامپ است که بیش از حل منازعات، کارکردی مالی و نمایشی دارد. این سازوکار با عضویت حدود ۳۵ کشور و اختیارات گسترده رئیس، با تردید متحدان دموکراتیک، احتیاط چین و روسیه و پیچیدگیهای اسرائیل روبهروست. در غزه، چالشهای حکمرانی، بازسازی و خلعسلاح پابرجاست و فلسطینیها در حاشیهاند.
فرارو- آرون دیوید میلر، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه بنیاد کارنگی برای صلح بین الملل
به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، دونالد ترامپ بهخوبی میداند که هیأتهای مشورتی نه معامله میکنند و نه قادرند منازعات پیچیده و ریشهدار تاریخی را حلوفصل سازند؛ این میانجیها هستند که گرههای سخت را میگشایند و مسیر توافق را هموار میکنند. از همین رو، او بخش قابلتوجهی از دیپلماسی آمریکا را به ساختاری شبیه یک کسبوکار خانوادگی بدل کرده و دامادش، جرد کوشنر و یکی از نزدیکترین دوستانش را همزمان مأمور پیشبرد مذاکرات درباره پروندههایی حساس چون جنگ روسیه–اوکراین، غزه و ایران کرده است.
«هیأت صلح»؛ صحنهای سیاسی با کارکرد مالی
با این حال، ترامپ بهخوبی آگاه است که «هیأتها» کارکرد دیگری دارند: میتوانند منابع مالی جذب کنند، او را بار دیگر در جایگاه رئیس مادامالعمر با حالوهوای برنامه «کارآموز» بنشانند و صحنههایی جذاب و حسابشده برای دوربینها خلق کنند؛ حتی اگر هنوز نشانهای از پیشرفت ملموس در اجرای طرح پیشنهادی او برای غزه در افق دیده نشود.
در سطحی جدیتر، بینالمللیسازی مسئله غزه میتواند منطقی جلوه کند؛ چراکه بازسازی و ترمیم وضعیتی که امروز تقریباً غیرقابلترمیم مینماید، به مشارکت و همافزایی بازیگران متعدد نیاز دارد. قرار است «هیأت صلح» در همین هفته در واشنگتن تشکیل جلسه دهد و بر اساس گزارشها، درباره سازوکار تأمین مالی غزه و نیز کشورهایی که قرار است در نیروی بینالمللی تثبیت اوضاع مشارکت کنند، اعلامیههایی صادر شود.
ترامپ در گام نخست، حدود ۶۰ کشور را برای پیوستن به «هیأت صلح» دعوت کرد. در مراسم افتتاحیهای که در داووس سوئیس برگزار شد، نزدیک به ۲۵ کشور نام خود را ثبت کردند و اکنون این رقم به دستکم ۳۵ کشور رسیده است. ترکیب اعضا قابلتأمل است؛ کشورهایی که با همپوشانی قابلاعتنا، در سه دسته جای میگیرند:
نخست، دولتهایی که روابطی دوستانه و همسو با ترامپ دارند؛
دوم، کشورهایی که تلاش می کنند رضایت و نظر مساعد او را جلب کنند؛
و سوم، آن دسته از کشورهایی که محدودیتهای حقوقی یا قانون اساسیشان مانعی برای عضویت در هیأتی ایجاد نمیکند که رئیس خودخواندهاش حق وتوی تمامی پیشنهادها را برای خود محفوظ دانسته است.
در میان این فهرست، نام کشورهایی چون مجارستان، ترکیه و آرژانتین به چشم میخورد. علاوه بر آن، چند دولت کلیدی عرب نیز حضور دارند؛ دولتهایی عمدتاً اقتدارگرا که هم در مدیریت وضعیت غزه ذینفعاند و هم در شکلدهی به سیاست خاورمیانهای ایالات متحده نقشآفرینی میکنند. در این میان میتوان به قطر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مصر و اردن اشاره کرد.
در سوی دیگر، هند از پیوستن به این ابتکار خودداری کرده است؛ احتمالا به این دلیل که نسبت به تمرکز احتمالی ترامپ بر مسئله کشمیر نگرانی داشته است. در مقابل، اندونزی به جمع اعضا ملحق شده و مقامهای این کشور بهصراحت از آمادگی خود برای اعزام نیرو بهمنظور برقراری نظم در غزه سخن گفتهاند.
متحدان کلیدی و دموکراتیک ایالات متحده در اروپا و آسیا بهشکلی معنادار در «هیأت صلح» غایباند؛ غیبتی که بیش از هر چیز، نشانهای از احتیاط یا فاصلهگذاری سیاسی تلقی میشود. ترامپ نیز با لغو دعوت کانادا، مسیر را برای اتاوا هموار کرد تا بیهزینه از این ابتکار کنار بماند.
در همین حال، روسیه اعلام کرده است که هنوز موضوع را در دست بررسی دارد و تصمیم نهایی اتخاذ نکرده است. چین نیز با ابراز تردید، هشدار داده که چنین سازوکاری ممکن است به تضعیف جایگاه سازمان ملل بینجامد؛ هرچند «هیأت صلح» بهگونهای نهچندان شفاف، بر پایه قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل برای خود نوعی پشتوانه حقوقی تعریف کرده است.
اسرائیل که شاید بیش از هر بازیگر دیگری نمیخواهد ترامپ را ناخشنود کند به این هیأت پیوسته است. با این حال، رابطه بنیامین نتانیاهو با «هیأت صلح» رابطهای پیچیده و تا حدی معذبکننده به نظر میرسد. شرکای راستگرای ائتلاف او به قطر و ترکیه بیاعتمادند و نگراناند که این هیأت درباره غزه تصمیمهایی اتخاذ کند که در نهایت به زیان اسرائیل تمام شود.در سوی مقابل، احزاب مخالف تلاش می کنند افکار عمومی را به یاد حمایت مالی گذشته نتانیاهو از حماس از مسیر قطر بیندازند. این فشار سیاسی تا آنجا پیش رفت که نتانیاهو دیدار اخیر خود با ترامپ را جلو انداخت تا از حضور در نخستین نشست کامل هیأت اجتناب کند.
آیا نظم جدیدی جایگزین سازمان ملل میشود؟
دامنه مأموریت «هیأت صلح» همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. هنوز بهروشنی معلوم نیست که این سازوکار صرفاً قرار است بر اجرای طرح ۲۰ مادهای نظارت کند یا از غزه آغاز شود و به ابزاری برای حلوفصل منازعات جهانی بدل گردد؛ هدفی که اگرچه بلندپروازانه جلوه میکند، اما چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد.
آنچه اما تردیدی در آن نیست، این است که این هیأت به چه کسی تعلق دارد و سازوکار کنترل آن چگونه طراحی شده است. در منشور ۱۳ مادهای هیأت، عنوان «رئیس» دستکم ۳۳ بار تکرار شده است؛ مقامی که تقریباً در تمامی امور مرتبط با هیأت اختیارات گسترده دارد: از صدور دعوتنامه و تصمیمگیری درباره تمدید عضویت کشورها گرفته تا تنظیم دستور کار، تأیید تصمیمها با رأی تعیینکننده در صورت تساوی آرا و حتی برخورداری از اختیار انحصاری برای ایجاد، اصلاح یا انحلال نهادهای وابسته با هدف تحقق مأموریت هیأت.
مجموعهای متشکل از حدود ۳۵ کشور که در قالبی هنوز ناپخته و با پیشگفتاری چنان کلی گرد هم آمدهاند، بعید به نظر میرسد بتوانند بیش از آنچه پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل در مسیر اجماعسازی و میانجیگری موفق بودهاند، دستاوردی حاصل کنند. مایک والتز، سفیر آمریکا، در دفاع از این ابتکار، آن را «چندجانبهگرایی متمرکز» توصیف کرده است.
این پرسش اکنون مطرح است که آیا «هیأت صلح» میتواند جایگزین سازمان ملل شود؟ خصومت آشکار ترامپ با این نهاد، بسیاری را به این گمان رسانده که شاید هدف او دقیقاً همین باشد؛ بهویژه آنکه او پیشتر تاکید کرده بود این هیأت میتواند جای شورای امنیت را بگیرد، آن هم در چارچوب برداشتی که خود از شعار «اول آمریکا» ارائه میکند.
آیا این هیأت میتواند در مقیاس جهانی به بازیگری جدی برای حلوفصل منازعات تبدیل شود؟ نحوه عمل خود ترامپ، پاسخ را تا حد زیادی منفی نشان میدهد. رویکرد او همواره میان مداخله مستقیم و شخصی از یک سو و واگذاری مأموریت به افراد مورد اعتمادش همچون جرد کوشنر و استیو ویتکاف از سوی دیگر در نوسان بوده است. او بهطور معمول از ابتکارهای چندجانبه فاصله گرفته و علاقهای به سازوکارهای جمعی و گروههای بزرگ نشان نداده است؛ مگر آنکه چنین چارچوبهایی صحنهای نمایشی، فضایی تحسینآمیز یا بستری برای جذب منابع مالی فراهم کنند.
غیبت فلسطینیها در اتاق تصمیمگیری
غزه امروز با وضعیتی آشفته، چندپاره و در مقاطعی خشونتبار مواجه است. چالشهای حکمرانی، امنیت، امدادرسانی انسانی و بازسازی در برابر چشماندازی که همچنان درباره ساختار و کارآمدی «هیأت صلح» مبهم است، قد علم کردهاند و پرسشهای جدی درباره میزان اثربخشی آن ایجاد کردهاند. در این میان، فلسطینیها عملاً به حاشیه رانده شدهاند؛ زیرا هیچ چهره ارشد فلسطینی در کمیتههای سطحبالای هیأت حضور ندارد. بهجای آن، «کمیته ملی اداره غزه» متشکل از تکنوکراتهایی قابلاحترام اما منتخبنشده باید با واقعیتی کنار بیاید که در آن حماس همچنان حدود نیمی از غزه را در کنترل خود دارد.
اسرائیل نیز با ملاحظات ویژه خود به این روند مینگرد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، قرار نیست در نشست این هفته هیأت شرکت کند؛ زیرا نمیخواهد در کنار رهبران قطر و ترکیه در قاب عکسها ظاهر شود یا در جمع کشورهایی قرار گیرد که از تشکیل دولت فلسطینی حمایت میکنند. همزمان، اسرائیل حملات خود علیه فرماندهان حماس را تشدید کرده، با آغاز بازسازی غزه پیش از خلعسلاح حماس بهشدت مخالفت میکند و نگران است که هیأت در موضوع بازسازی و تأمین امنیت غزه، ابتکار عمل را از تلآویو خارج سازد.
در میان کارکردهای احتمالی «هیأت صلح»، تأمین مالی شاید کمهزینهترین و در عین حال عملیترین نقش آن باشد. هزینه بازسازی غزه دهها میلیارد دلار برآورد شده است؛ رقمی سنگین که بدون بسیج منابع گسترده خارجی تأمین نخواهد شد. تصادفی نیست که اعضا میتوانند با پرداخت یک میلیارد دلار، فراتر از دوره اولیه سهساله، کرسی دائمی کسب کنند؛ در حالی که اختیار و نظارت بر نحوه هزینهکرد این منابع همچنان در دست ترامپ باقی میماند.
نشست این هفته «هیأت صلح» به احتمال زیاد با اعلام تعهدهای مالی قابلتوجه همراه خواهد بود. گزارشها نشان میدهد امارات متحده عربی یک میلیارد دلار تعهد کرده و ایالات متحده نیز ظاهراً آماده است رقمی مشابه اختصاص دهد. با این حال، فاصله میان اعلام تعهد و تحقق واقعی آن کم نیست و اجرای عملی این وعدهها داستانی جداگانه خواهد بود.
در مقابل، چالش خلعسلاح بهمراتب پیچیدهتر و دشوارتر ارزیابی میشود. ممکن است دستکم روی کاغذ ـ، پیشنهادهایی برای مشارکت در نیروی بینالمللی تثبیت اوضاع که در قطعنامه سازمان ملل پیشبینی شده است مطرح شود. اندونزی از آمادگی برای اعزام تا ۸۰۰۰ نیرو سخن گفته است؛ اما میان اعلام آمادگی و استقرار عملی نیرو فاصلهای چشمگیر وجود دارد.
صلح مدیریتشده در سایه ابهامهای بزرگ
احتمال موفقیت پایین به نظر میرسد، اما ناممکن نیست. یکی از وجوه قابلتوجه جنگ اسرائیل و حماس آن است که مسئله غزه به سطحی آشکارا بینالمللی ارتقا یافته است. قطعنامه ۲۸۰۳ شورای امنیت سازمان ملل با تنها دو رأی ممتنع از سوی روسیه و چین تصویب شد و در آن، ایجاد نهادی انتقالی و بینالمللی با عنوان «هیأت صلح» برای نظارت بر اداره موقت غزه توسط کمیتهای تکنوکرات و غیرسیاسی فلسطینی درخواست شد.
بر اساس این قطعنامه، «هیأت صلح» موظف است چارچوب بازسازی غزه را تعیین و منابع مالی مربوط به آن را مدیریت کند. مأموریت این سازوکار در سال ۲۰۲۷ پایان مییابد و هنوز مشخص نیست که آیا روسیه یا چین در آن زمان مسیر مخالفت را در پیش خواهند گرفت یا نه. با این حال، در شرایط کنونی میتوان تصور کرد که اگر این هیأت تحت رهبریای مصمم و ماهر هدایت شود، قادر باشد نقشی معنادار در شکلدهی به آینده غزه ایفا کند.
اما آیا میتواند غزه را به سرزمینی یکپارچه، امن و شکوفا تبدیل سازد؟ پاسخ منفی است؛ مگر آنکه در اسرائیل و فلسطین رهبرانی خردمند و قاطع زمام امور را در دست گیرند و ارادهای جدی برای حلوفصل مناقشه گستردهتر اسرائیلی–فلسطینی شکل گیرد. ابهامها فراواناند، اما یک نکته روشن است: طرح ۲۰ مادهای ترامپ و «هیأت صلح» در حال حاضر تنها گزینه موجود به شمار میروند، مگر آنکه ابتکاری کارآمدتر جایگزین شوند. در غیر این صورت، اگر سرنوشت غزه صرفاً به رهبران کنونی اسرائیل و حماس سپرده شود، آینده این باریکه با یأس، شکاف، ناکارآمدی و تداوم خشونت رقم خواهد خورد.