هفت ستون سیاست خارجی پوپولیسم
هفت ستون پوپولیسم چگونه دیپلماسی ترامپ را شکل میدهد؟
این گزارش با قرار دادن سیاست خارجی ترامپ در چارچوب «هفت ستون پوپولیسم» نشان میدهد رفتار جهانی او نه استثنایی، بلکه همسو با الگوهای رهبران پوپولیست است: شخصیسازی قدرت، رسانهایسازی افراطی، روایت نخبگان فاسد، تاریخسازی نوستالژیک، تجدیدنظرطلبی، باجگیری و بهرهبرداری داخلی. این رویکرد میتواند نظم بینالمللی را پرتنشتر کند.
فرارو- لیزل هینتز، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل نشریه فارن پالیسی
به گزارش فرارو به نقل از نشربه فارن پالیسی، بیش از یک سال از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید گذشته است و همچنان این پرسش در محافل تحلیلی مطرح است که سیاست خارجی او را چگونه باید فهمید. برخی معتقدند ترامپ در حال بازتعریف و تطبیق رویکرد سنتی واشنگتن با واقعیتهای نوین نظام بینالملل است. گروهی دیگر استدلال میکنند که گرایشهای ایدئولوژیک او بهگونهای منحصربهفرد منابع و مزیتهای قدرت آمریکا را بدفهمی میکند. فارغ از داوری ارزشی، یک نکته روشن است: ترامپ در این دوره با محدودیتهایی بسیار کمتر از دوره نخست ریاستجمهوری خود مواجه است.
دیپلماسی ترامپ در آینه پوپولیسم جهانی
به باور ما، برای فهم دیپلماسی ترامپ، تمرکز صرف بر موقعیت استثنایی آمریکا در نظام جهانی یا ویژگیهای شخصیتی او کفایت نمیکند؛ بلکه باید آن را در چارچوب الگوی حکمرانی پوپولیستیاش تحلیل کرد. مقایسه سیاستهای داخلی ترامپ با رهبران پوپولیست دیگر همچون ویکتور اوربان، نارندا مودی و رجب طیب اردوغان، اکنون به امری رایج تبدیل شده است. آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که این قیاس در عرصه سیاست خارجی نیز تا چه اندازه مصداق مییابد.
ایالات متحده بیتردید از نظر جایگاه ژئوپلیتیکی با مجارستان، هند یا ترکیه قابل قیاس نیست. با این حال، در دوران ترامپ، آمریکا در نحوه مواجهه با سیاست جهانی رفتاری از خود نشان داده که شباهتهای قابلتوجهی با الگوهای رایج در میان رهبران پوپولیست دارد. رهبران پوپولیست در تعریف «مردم»ی که مدعی نمایندگی آن هستند، تفاوتهای عمیقی با یکدیگر دارند. اما اگر این رهبران را در کنار هم قرار دهیم، الگوهای مشترکی در روایتسازی، شیوههای حکمرانی، تاکتیکهای سیاسی و کانالهای اعمال قدرت مشاهده میشود؛ الگوهایی که نهتنها سیاست داخلی را شکل میدهد، بلکه رفتار آنان در سیاست خارجی را نیز بهطور متمایز تحت تأثیر قرار میدهد.
پژوهشهای اخیر نشان دادهاند که پوپولیسم میتواند هم بهمثابه راهبردی سیاسی و هم بهعنوان یک ایدئولوژی عمل کند؛ اینکه سازوکارهای تصمیمگیری رهبران پوپولیست با رهبران غیرپوپولیست تفاوت دارد؛ چه عواملی شدت تغییرات در سیاست خارجی تحت رهبری آنان را تعیین میکند؛ و گسترش جهانی پوپولیسم چه پیامدهایی برای نظم بینالمللی به همراه خواهد داشت.
برای فهم این الگو، به آنچه میتوان «هفت ستون سیاست خارجی پوپولیستی» نامید توجه کنیم: شخصیسازی، فرارسانهایسازی افراطی، روایت «نخبگان فاسد»، تاریخسازی بزرگنمایانه، تجدیدنظرطلبی، باجگیری، و تلاش گاه ناکام برای کسب منافع داخلی. در تمامی این عرصهها، ترامپ شباهتی قابلتوجه با همتایان پوپولیست خود دارد. همین شباهتها نشان میدهد جستوجوی منطق راهبردی کاملاً منحصربهفرد برای توضیح رفتار او در صحنه جهانی، میتواند خطای تحلیلی باشد.
۱-شخصی سازی
رهبران پوپولیست از جمله ترامپ که در انتخاباتی آزاد به قدرت رسید گرایش دارند نهادهای دموکراتیکی را که سنتاً نقش مهارکننده قدرت را ایفا میکنند، تهی از محتوا سازند و در صورت امکان، در اختیار بگیرند. ترامپ به نام «کارآمدی» بسیاری از مناصب بوروکراتیک را حذف کرد. نتیجه چنین تهیسازی نهادی، جایگزینی تخصص با وفاداری سیاسی است؛ روندی که در سیاست خارجی به افزایش غیرقابلپیشبینیبودن، بالا رفتن ریسکپذیری، ناکارآمدی نهادی و حتی بهرهبرداری شخصی از قدرت اجرایی به بهای اولویتهای ملی میانجامد.
۲ - فرارسانهایسازی افراطی
همه رهبران به ارتباطات سیاسی نیاز دارند؛ اما پوپولیسم رسانه را به خودِ سیاست تبدیل میکند. نمایش، جایگزین فرایند میشود. برنامههای هفتگی تلویزیونی رافائل کوررا، هوگو چاوز و نیکولاس مادورو، سخنرانیهای تقریباً روزانه اردوغان؛ و گفتوگوهای سهبعدی کنار شومینه با آواتار مجازی نارندا مودی همگی در خدمت ایجاد پیوندی عاطفی و مستقیم با «مردم» بودهاند. در این چارچوب، سیاست خارجی نیز به ابزار صحنهآرایی تبدیل میشود: برجستهسازی «پیروزیها» برای القای این پیام که تنها رهبر پوپولیست قادر است عظمت را بازگرداند.
ترامپ دفتر بیضیشکل کاخ سفید را به صحنهای دائمی تبدیل کرده است؛ صحنهای که در آن میتواند رهبران خارجی را در برابر رسانههای منتخب، گاه سرزنش و گاه دلجویی کند. سرزنش علنی ولودیمیر زلنسکی در فوریه ۲۰۲۵ از بهیادماندنیترین نمونهها بود؛ جایی که ترامپ، با پیشینه تهیهکنندگی تلویزیونی، تصریح کرد این صحنه «تلویزیون فوقالعادهای» خواهد شد. دیدارهای مدیریتشده با رهبران عربستان سعودی و ترکیه نیز بخشی از همین تئاتر سیاسی است. شبکههای اجتماعی بهویژه پلتفرم «ایکس» و شبکه اختصاصی ترامپ، به نام تروث سوشال به میدان اصلی اعلام تهدیدها، تغییرات سیاسی و بزرگنمایی دستاوردها تبدیل شدهاند؛ جایی که سیاست خارجی نه در اتاقهای بسته، بلکه در برابر میلیونها مخاطب اجرا میشود.
۳ – نخبگان فاسد
رهبران پوپولیست سیاست بینالملل را صحنهای میبینند که در آن میتوانند خود را بهعنوان پاسداران مشروع و ضروری «مردم پاک» در برابر نخبگان اقتصادی و فرهنگیِ یک ساختار فاسد معرفی کنند. آنان مدعیاند با مطالبه جایگاه بینالمللی برای کشور و دفاع از ملت در برابر نخبگان خارجی شرور و همدستان داخلیشان، در حال امنیتیسازی منافع «مردم» هستند.
پوپولیستها در سراسر جهان مهارت دارند «نخبگان فاسد» داخلی را همدست ایالات متحده، اروپا یا بهطور کلی غرب معرفی کنند. هوگو چاوز در نشست مرکوسور در سال ۲۰۰۸، سیاستهای مهاجرتی آمریکا و اتحادیه اروپا را «بربریت قانونیشده» خواند و بهتندی به آنها تاخت. نارندا موندی نیز در جریان میزبانی اجلاس گروه ۲۰ در سال ۲۰۲۳، در حالی که رسانههای حامی دولت او لقب «سوپرمن خورشیدی» به او داده بودند، رهبران غربی را که تلاش می کنند سیاستهای محدودکننده بر کشورهای در حال توسعه تحمیل کنند، محکوم کرد.
دونالد ترامپ نیز همین الگوی پوپولیستی را دنبال میکند و حتی از موضع قدرت در قلب یکی از پایتختهای غربی، به نقد نظمی میپردازد که خودِ غرب آن را طراحی کرده است. او زمانی که «لیبرالها» را متهم میکند عامدانه در پی تضعیف ایالات متحده و تبدیل آن به سوژه تمسخر جهانیاند، بهطور مکرر القا میکند که آنان با منافع جهانوطنی و در نتیجه «غیرآمریکایی» همدست شدهاند.
۴ - تاریخسازی بزرگنمایانه
روایتهای تاریخی در گفتمان پوپولیستی معمولاً بر نوستالژی نسبت به گذشتهای آرمانی استوار میشود، میان آن گذشته و رهبر کنونی پیوندی مستقیم برقرار میکند و دولتهای پیشین را مسئول از دست رفتن عظمت مادی و منزلت بینالمللی کشور معرفی میکند. رجب طیب اردوغان با ارجاع به میراث عثمانی، جسارت منطقهای ترکیه را توجیه میکند. نارندا مودی با تکیه بر تاریخ ملیگرایی هندو، هند را بهمثابه یک قدرت تمدنی جهانی تصویر میکند. ویکتور اوربان نیز از تاریخ برای توجیه موضعی نزدیک به روسیه بهره میگیرد؛ موضعی که بهزعم او در نهایت به تقویت مجارستان میانجامد.
دستورکار ماگای دولت ترامپ، روایت مسلط پیشین در سیاست خارجی ایالات متحده را به چالش میکشد. دونالد ترامپ بهجای افتخار به سازمانهای چندجانبهای که آمریکا در طراحی آنها نقش داشته است، این نهادها را بهعنوان سازوکارهایی که قدرت آمریکا را محدود میکنند چارچوببندی میکند. ترامپ استدلال میکند که واشنگتن بار اصلی هزینههای ناتو را بر دوش میکشد، در حالی که کشورهای اروپایی «سواری مجانی» میکنند؛ و اینکه نظم مبتنی بر قواعدِ پس از جنگ سرد، خیانتی به منافع آمریکا بوده است که همان حلقه جهانیگرای مورد انتقاد او آن را سازمان دادهاند. این ادعاها برای توجیه چرخش بهسوی یکجانبهگرایی، ترجیح روابط معاملاتی با متحدان و خروج از توافقهای پیشین از جمله توافق پاریس و توافق هستهای ایران به کار گرفته شد.
۵ - تجدیدنظرطلبی
پوپولیستها با یکیانگاشتن «جامعه بینالمللی» با «نخبگان فاسد»، اغلب به سوی نوعی تجدیدنظرطلبی سوق پیدا میکنند که آنان را در تقابل با متحدان دیرینه قرار میدهد. حتی دولتهای پوپولیستی که ابرقدرت نیستند نیز تلاش می کنند با بازنگری در قواعد و ترتیبات نظم بینالمللی، جایگاه خود را ارتقا دهند.
رجب طیب اردوغان بارها در مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام کرده است که «جهان بزرگتر از پنج کشور است»؛ اشارهای آشکار به پنج عضو دائم شورای امنیت. این موضع با هدف برهمزدن توازن سنتی قدرت و تغییر آن به سود ترکیه بیان میشود. در سطح منطقهای نیز ویکتور اوربان از دوره ریاست چرخشی مجارستان بر شورای اتحادیه اروپا بهره گرفت تا ـبه تعبیر منتقدان «با بولدوزر» از روی هنجارهای این بلوک عبور کند و ساختار چندجانبه آن را از درون به چالش بکشد.
در مورد دونالد ترامپ، آنچه والتر راس لمید در سال ۲۰۱۷ «ملیگرایی پوپولیستی جکسونی» نامید، در دوره دوم ریاستجمهوری او بهطرزی چشمگیر گسترش یافته است. به تعبیر الیزابت ساندز ، ترامپ در این دوره همچون «امپراتوری در خارج» رفتار میکند. اعمال تعرفههای گسترده به نام «اول آمریکا»، به چالش کشیدن اقتدار نهادهای بینالمللی و طرح ادعاهای سرزمینی علیه متحدان عضو ناتو، همگی از رویکردی تجدیدنظرطلبانه حکایت دارد؛ رویکردی که بیش از آنکه به یک هژمون تثبیتشده شباهت داشته باشد، به رفتار قدرتهای در حال خیزش در جنوب جهانی شبیه است.
۶ - باجگیری
پوپولیستها بر این باورند که هر اقدام در سیاست خارجی باید عایدی ملموسی به همراه داشته باشد. آنان حتی از خلق مصنوعی فرصتها برای کسب این عایدی نیز پرهیز نمیکنند. این رویکرد غالباً با برهمزدن تعمدی وضع موجود آغاز میشود و سپس با مطالبه امتیاز در ازای بازگشت به وضعیت عادی ادامه مییابد. نکته قابلتوجه آن است که با وجود تأکید رهبران پوپولیست بر تغییرات نمایشی و دگرگونکننده، آنان اغلب آمادهاند در برابر دریافت «پرداختهای جانبی» با ترتیبات موجود به یک همزیستی موقت تن دهند.
تجدیدنظرطلبیِ واقعی ماهیتی انقلابی دارد، اما پوپولیستها در عمل عملگرا هستند. آنان با لفاظیهای آتشین و نمایشهای پر سر و صدا اما محدود و کمهزینه آغاز میکنند. خود را در مقام «معاملهگر» قرار میدهند، با طرفهای مقابل مذاکره میکنند تا اهرم فشار به دست آورند و اتحادها را به هم میزنند تا امتیاز بگیرند. سپس اگر پاداشی مناسب دریافت کنند، اعلام میکنند که پیروزی کامل حاصل شده است و به روال عادی بازمیگردند.
در سال ۲۰۱۵، زمانی که سوریها از جنگ داخلی گریخته بودند، رجب طیب اردوغان تهدید کرد موج مهاجران را به سوی اروپا روانه خواهد کرد. اما ظرف چند ماه با اتحادیه اروپا به توافقی رسید که وعده پرداخت ۶ میلیارد یورو کمک مالی میداد. او بعدها نیز هنگامی که این منابع به سرعت دلخواهش تأمین نشد، همان تهدیدها را تکرار کرد.
موقعیت منحصربهفرد واشنگتن به دونالد ترامپ اهرمهای بیشتری برای کسب امتیاز میدهد. نمونهها متعدد است: تعرفههای سراسری علیه متحدان پس از مذاکرات دوجانبه تعدیل شد. تهدید به تصاحب گرینلند به توافقی مبهم انجامید که جیبهای تکراری از نفوذ یا حاکمیت آمریکا را در آن جزیره تثبیت کرد. ترامپ روسیه را به تحریم تهدید کرد، اما سپس در ازای وعده سرمایهگذاری گسترده، با ولادیمیر پوتین دیدار کرد. او کلمبیا را به مداخله تهدید کرد و بعد با رئیسجمهورش تماس گرفت و مذاکره کرد. یک فعال اپوزیسیون ونزوئلایی را کنار گذاشت و سپس اعتبار جایزه صلح نوبل او را به نام خود مصادره کرد.
۷ - منافع داخلی
رهبران سنتی معمولاً تلاش می کنند از پذیرش مسئولیت و سرزنش بگریزند. اما پوپولیستها غالباً برعکس عمل میکنند؛ آنان عمداً تنش میآفرینند و آن را استمرار میبخشند تا بتوانند پیامدهای بینالمللی را بهعنوان «پیروزی» به نام خود ثبت کنند. پوپولیستها با نقش قهرمان مردم وارد ماجراجوییهای پرریسک میشوند تا نشان دهند برای مردم میجنگند و به نمایندگی از آنان پیروز میشوند.
با گذشت زمان، دونالد ترامپ نیز ممکن است در موقعیتی مشابه قرار گیرد. تنها یک نفر از هر پنج آمریکایی که در ژانویه در نظرسنجی مؤسسه ایپسوس شرکت کردند، از الحاق گرینلند حمایت کردند. در نظرسنجی دانشگاه کوینیپیاک، ۹ نفر از هر ۱۰ پاسخدهنده با تصرف آن از طریق زور مخالفت کردند. نظرسنجی دیگری نیز نشان داد اکثریت آمریکاییها با «ادارهکردن ونزوئلا» توسط ایالات متحده؛ البته آن گونه که ترامپ مطرح کرده بود، موافق نیستند.
سیاست خارجی ترامپ، برخلاف وعدههای دگرگونکنندهاش، حتی بر اساس معیارهای خود او نیز دستاورد چشمگیری نداشته است. وعده پایاندادن به جنگهای آمریکا در اوکراین به نتیجه نرسیده و در غزه نیز تنها به آتشبسی شکننده انجامیده است. او بهجای کاهش تعهدات نظامی آمریکا در خارج، تنش با ایران را افزایش داد و دستور عملیات نظامی علیه ونزوئلا را صادر کرد. جنگ تعرفهای با چین نیز، با وجود وعده دستیابی به توافقی بهتر، بدون نتیجه تعیینکننده پایان یافت. در داخل کشور نیز سیاستهای او آن جهش محبوبیتی را که انتظار میرفت ایجاد نکرده است.
با این حال، سیاست خارجی پوپولیستی ماهیتی خودتقویتکننده دارد. همانگونه که در ترکیه، هند و مجارستان دیده شده است، ناکامیها بهندرت به تغییر رفتار منجر میشوند. منطق چرخشی این رویکرد بسیار قدرتمند است. شخصیسازی سیاست خارجی و بیاعتبارسازی نخبگان، رهبران را از چرخههای بازخوردی اصلاحکننده جدا میکند. تولید رسانهای درونساخت و مدیریت گزینشی اخبار این چرخه را تقویت میکند. چارچوب «نخبگان فاسد» و روایتهای تاریخسازی اغراقآمیز، بازخورد منفی جهانی را نه نشانه خطا، بلکه تأییدی بر درستی مسیر تلقی میکند. پیامد محتمل چنین روندی افزایش بیثباتی، تشدید منازعه و گسترش فساد در سطح جهانی خواهد بود.