ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۰۷۰۸

از عراق تا لیبی، امریکا ناجی نیست

از عراق تا لیبی، امریکا ناجی نیست

رفتار قدرت‌های بزرگ، اغلب منفعت‌طلبانه، سیاسی و دروغین است و حقوق مردم هیچ‌گاه محور تصمیم‌گیری نیست.

مهدی قدیری‌ بیداخویدی در اعتماد نوشت:  رسانه‌ها او را ضامن دموکراسی نشان می‌دهند، اما واقعیت چیز دیگری است. فشار حداکثری و خصومت تاریخی امریکا علیه ایران نمونه‌ای روشن از دروغ‌ها و مداخلات قدرت‌های بزرگ است.

در جهانی که قدرت‌ها روایت‌ها را می‌سازند، آگاهی و تحلیل مستقل بیش از همیشه اهمیت دارد. در جهان امروز، بسیاری تصور می‌کنند امریکا نماد آزادی، دموکراسی و حقوق بشر است. رسانه‌ها، سینما، دانشگاه‌ها و حتی نهادهای بین‌المللی این تصویر را ترویج می‌کنند، اما واقعیت‌های میدانی چیز دیگری می‌گویند. امریکا خود را رهبر جهان می‌داند و بر اساس این تصور، نه تنها در سیاست داخلی خود، بلکه در سیاست خارجی، مداخله کرده و تصمیماتی اتخاذ می‌کند که زندگی میلیون‌ها انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

یکی از نمونه‌های روشن تناقض بین ادعای دموکراسی و عملکرد واقعی امریکا، رفتار این کشور با خبرنگاران و رسانه‌هاست. رییس‌جمهور امریکا، زمانی که پرسشی انتقادی از او می‌شود، گاه با بی‌ادبی پاسخ داده و حتی اجازه نمی‌دهد خبرنگار حرفش را بزند. این نمونه کوچک نشان می‌دهد که دموکراسی امریکایی، در عمل، محدودیت‌های شدیدی دارد و برخلاف تصویر رسمی، همیشه فضایی آزاد و برابر برای پرسشگری ایجاد نمی‌کند.

از منظر حقوق بین‌الملل، هیچ کشوری حق ندارد خود را رهبر جهان بداند یا در امور داخلی دیگر کشورها دخالت کند. منشور سازمان ملل متحد بر حاکمیت برابر دولت‌ها تاکید دارد و اصل‌عدم مداخله، یکی از ستون‌های اصلی حقوق بین‌الملل است. اما امریکا با قدرت سخت (نظامی و اقتصادی) و قدرت نرم (رسانه، فرهنگ و نفوذ در نهادهای بین‌المللی)، این اصول را عملا دور می‌زند. شورای امنیت، دیوان بین‌المللی دادگستری و نهادهای دیگر غالبا قدرت اجرایی مستقل برای مقابله با امریکا ندارند و این محدودیت‌ها باعث شده است که بسیاری از کشورها عملا با رهبری ادعایی امریکا کنار بیایند.

مثال تاریخی لیبی پس از انقلاب ۲۰۱۱ و سرنگونی قذافی نیز نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌های بزرگ، از جمله امریکا و برخی کشورهای اروپایی، با مداخله مستقیم و غیرمستقیم، وضعیت یک کشور را دچار نابسامانی می‌کنند. 

مقامات غربی، پس از سرنگونی قذافی، با طعنه به مردم لیبی اعلام کردند که «به خواسته خود رسیدید و لیاقتش همین بود، آزادی و دموکراسی»، در حالی که کشور وارد چرخه‌ای از جنگ داخلی و فروپاشی اقتصادی شد. این مثال نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ نه تنها از شعارهای دموکراسی و حقوق بشر برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات خود استفاده می‌کنند، بلکه در عمل، اغلب بر اساس منافع خود و نه نیاز مردم عمل می‌کنند.

یکی دیگر از مواردی که قدرت‌های بزرگ از آن برای توجیه مداخلات استفاده کرده‌اند، ماجرای «شهادت نیره» در جریان جنگ اول خلیج‌فارس است. دختر ۱۵ ساله‌ای به نام نیره در نشست کمیته حقوق بشر شهادت داد که دیده سربازان عراقی نوزادان را از دستگاه‌های انکیباتور بیرون می‌کشند و می‌گذارند بمیرند. این روایت بلافاصله در رسانه‌ها و سخنرانی‌ها پخش و دستاویزی شد برای توجیه حمله نظامی امریکا به عراق. بعدها مشخص شد که او دختر سفیر کویت در امریکا بوده و هرگز پرستار نبوده و شهادتش بر اساس کمپین تبلیغاتی دولت کویت و طراحی شرکت‌های روابط عمومی ساخته شده بود.

این نمونه روشن نشان می‌دهد چگونه روایت‌های دروغین می‌توانند دستاویزی برای جنگ و مشروع‌نمایی اهداف قدرت‌ها شوند، حتی اگر بعدها غلط بودن آن‌ها اثبات شود. در مورد ایران، وضعیت پیچیده‌تر است. امریکا از انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون، همواره در مقابل ایران سیاست‌های خصمانه داشته و تلاش کرده است ایران را همانند برخی کشورهای منطقه «مصرفی» و «تحت فشار» ببیند.

هدف امریکا از این سیاست، فشار حداکثری، منزوی کردن ایران و بهره‌برداری از منابع و موقعیت استراتژیک کشور است. مخالفان داخلی ایران، برای افزایش تاثیرگذاری خود، سراغ امریکا رفته‌اند، چراکه امریکا هم قدرت سخت و هم قدرت نرم دارد و می‌تواند فشار داخلی و خارجی را به شکل همزمان افزایش دهد. این موضوع نشان می‌دهد که رفتار قدرت‌های بزرگ، اغلب منفعت‌طلبانه، سیاسی و دروغین است و حقوق مردم هیچ‌گاه محور تصمیم‌گیری نیست.

تجربه تاریخی دیگر، نقش امریکا در جنگ عراق و ادعاهای مربوط به سلاح‌های کشتار جمعی است. قبل از حمله ۲۰۰۳، امریکا و متحدانش ادعا کردند عراق این سلاح‌ها را دارد، در حالی که بعدها مشخص شد شواهد کافی وجود نداشته و این ادعاها ابزار جنگ‌طلبی و رسانه‌ای بوده‌اند. نمونه «شهادت نیره» و داستان سلاح‌های کشتار جمعی، الگویی مشترک را نشان می‌دهد: ساخت روایت دروغین برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات نظامی و سیاسی.

این تحلیل‌ها نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ، حتی آن‌هایی که خود را ضامن دموکراسی و حقوق بشر می‌دانند، اغلب رفتارهایی غیرقانونی، مداخله‌گرایانه و منافع‌محور دارند. حقوق بین‌الملل ابزارهای مقابله دارد، اما قدرت واقعی کشورها تعیین‌کننده است و کشورهایی مانند امریکا، محدودیت‌های قانونی را بر اساس منافع خود تفسیر و اجرا می‌کنند.

در نهایت، پیام اصلی برای خواننده واضح است: امریکا بهشت برین نیست و تصویر رسانه‌ای‌اش با واقعیت میدانی تفاوت دارد. کشورها و مردم باید آگاه باشند که تصمیمات قدرت‌های بزرگ غالبا با منافع خود آن‌ها و نه مردم دیگر کشورها همسو است. همان‌طور که تجربه لیبی، عراق و ایران نشان داده، روایت‌ها، دروغ‌ها و فشارهای سیاسی، ابزارهایی هستند برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات منفعت‌طلبانه. در چنین جهانی، آگاهی، تحلیل مستقل و شناخت حقوقی اهمیت حیاتی دارد تا بتوان واقعیت‌ها را از روایت‌های دروغین و اغراض سیاسی تمییز داد.

ارسال نظرات
خط داغ